حكيم زجاجى

57

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سواران مهلب دو ره يك هزار * همه گرد و چالاك و مردان‌كار 325 هزار دگر گرد اجمر به جنگ * برفتند ، مانند غرّان پلنگ زدند و گرفتند و بستند و خست * به گرز و سنان و به پا و به دست چو اجمر درآمد به شمشير تيز * بشد مهلب صفره اندر گريز بفرمود مصعب كه يكسر سپاه * بكردند حمله چو سيلى سياه سوى ميمنه رفت عباد شاد * چو آتش به تيزى به تندى چو باد 330 چو مهلب چنان ديد گرديد باز * سوى ميسره رفت آن سرفراز به جاى دگر مصعب نامدار * همىكرد چون شير شرزه شكار وز آن روى اجمر چو درياى موج * درآمد سپه گرد او فوج‌فوج به هرجا كه نيزه درانداختى * ز دشمن زمين بازپرداختى از آن نامبردار يزدان‌پرست * درآمد به مردان مصعب شكست 335 بيفكند چندان در [ آورد ] گاه * كه گل شد ز خون سران خاك راه بر او آفرين خوان ز گردون ملك * همىگشت در خون گردان فلك ز تأثير كيوان و چرخ اثير * بيامد ز ناگه يكى چوبه تير به پيشانى اجمر اندر نشست * بيفتاد رمح درازش ز دست بشد بازپس تير بيرون كشيد * رخش گشت مانندهء شنبليد 340 به مغز اندرون بود پيكان نهفت * بدان نامداران مردانه گفت كه من مردم از زخم اين تير سخت * بخواهم به‌سوى عدم برد رخت تو اى پور كامل سرافراز باش * دراين رزم با نصرت انباز باش بگفت اين و آب روانش برفت * ازاين آشيان مرغ جانش برفت دليرى بشد رأيتش برگرفت * سوى رزم شد كوشش از سر گرفت 345 چنين گفت با نامداران دين * كه صبر است درمان به ميدان كين هر آن كاو كند در صف رزم صبر * گريزان شود از نهيبش هزبر سرافراز عبد اللّه تيزتاز * همىداشت در جنگ رمح دراز بيفكند از دشمنان شصت مرد * ز نيزه به گرز « 1 » گران دست كرد

--> ( 1 ) بگذر